وبلاگ شهید مهدی بازرگان

گاهی رنج و زحمت زنده نگه داشتن خون شهید، از خود شهادت، کمتر نیست

وبلاگ شهید مهدی بازرگان

گاهی رنج و زحمت زنده نگه داشتن خون شهید، از خود شهادت، کمتر نیست

وبلاگ شهید مهدی بازرگان

بسم الله الرحمن الرحیم
ثبت خاطراتی که از شهید دارید !!!
با توجه به فرمایش مقام معظم رهبری امام خامنه ای مدظله العالی مبنی بر "زنده نگه داشتن یاد شهدا کمتر از شهادت نیست " تصمیم گرفته شد ، گامی برداریم و اثری درخصوص شهید مهدی بازرگان در این وبلاگ ایجاد نمائیم !

۲۰ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «شهید مهدی زین الدین» ثبت شده است

۱۸
اسفند
۹۳

گفتم: حاج قاسم، من آدم گناه کاری هستم، حیف است که با شما عکس یادگاری بگیرم. گفت: استغفرالله این چه حرفیه... گفتم: سرما خورده ام و دلم نمیاد ببوسمت. گفت: حالا که اینجور است من تو را می بوسم و پیشانیم را بوسه زد. من هم محاسن و گونه اش را بوسیدم بی اختیار....

  • محسن بازرگان
۱۳
اسفند
۹۳
  • محسن بازرگان
۱۳
اسفند
۹۳

افسران - شانس آوردیم اون موقع ها برنامه های فتوشاپ و روتوش عکس و... نبود!!! والا بعضی ها میگفتن که این عکسها

شانس آوردیم اون موقع ها برنامه های فتوشاپ و روتوش عکس و... نبود!!! والا بعضی ها میگفتن که این عکسها

  • محسن بازرگان
۱۳
اسفند
۹۳

افسران - عاشق مبارزه با صهونیست

  • محسن بازرگان
۱۳
اسفند
۹۳
رهبر انقلاب در دیدار اعضای ستادهای
«کنگره شهدای امور تربیتی»، «کنگره شهدای دانشجو»، و «کنگره شهدای هنرمند»:
افسران - دوست دارم گمنام باشم

بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار اعضای ستادهای «کنگره شهدای امور تربیتی»، «کنگره شهدای دانشجو»، و «کنگره شهدای هنرمند» که در تاریخ 27/۱۱/1393 برگزار شده بود، صبح روز پنج‌شنبه 7/12/1393در «کنگره شهدای امور تربیتی» در سالن اجتماعات برج میلاد منتشر شد.
  • محسن بازرگان
۱۳
اسفند
۹۳
همزمان با نخستین روز از دهه اول فاطمیه

تشییع پیکر 80 شهید گمنام دفاع مقدس در 22 استان کشور آغاز شد

افسران - شهدای گمنام

با اعزام پیکرهای پاک و مطهر شهدای تازه تفحص شده به 22 استان کشور، تشییع پیکرها از امروز همزمان با آغاز دهه اول فاطمیه(س) آغاز و تا پایان دهه ادامه خواهد داشت.
  • محسن بازرگان
۱۳
اسفند
۹۳
به یاد شهید«محمدحسین عدالتخواه»

من شهید می‌شوم و توی این قبر دفنم‌ می‌کنند (حدیث دشت عشق)

افسران - کین خیمه گاه شهداست....

رزمنده‌‌ها چند روزی را که برای مرخصی آمده‌اند به شهر، با دیدار با خانواده‌ی شهدا و عیادت از جانبازان سپری می‌کنند؛ اما پایان هر روز، گلزار شهدا پاتوق خوبی است برای جماعتی که سال‌‌ها توی جنگ بوده‌اند، اما هنوز مانده‌اند توی دنیا.قطعه‌ی بالای گلزار شهدای کرمان کم‌کم دارد شکل می‌گیرد.
  • محسن بازرگان
۱۳
اسفند
۹۳


   

تابستان سال 66 بود ؛ خبر دار شدم که بهترین دوست و همکلاسی دوران مدرسه ام  ، عباسعلی حقیقی به شهادت رسیده  و قرار است فردا تشییع شود !

باورم نمی شد ،  با بغض و حسرت ، خاطره آخرین خداحافظی با این شهید عزیز را در ذهنم مرور می کردم 

خاطرات زیادی با هم داشتیم ، شب قبل ازاینکه به جبهه اعزام شود ،  در مدرسه شهید جعفر زاده ،  با بچه های مدرسه قرار گذاشتیم که همدیگر را ببینیم ؛

بعد از بازی و شوخی های دوستانه  که  تا ساعت های پایانی شب طول کشید ، موقع رفتن به منزل ، شهید حقیقی به من گفت  :

فردا   من هم می خواهم  به جبهه اعزام شوم  ! و از من خواست  اگر آمادگی رفتن به جبهه را دارم ، او را همراهی کنم !


 روزی هم به یاد می آوردم که  با ایشان  به گلزار شهدا رفتیم تا  برای شهدا فاتحه بخوانیم .

 ابتدا در تابوت هایی که در کنار قبور شهدا بود ، به اتفاق یکی از دوستان دیگر که با هم بودیم لحظاتی را در درون تابوت ها  دراز کشیدیم تا حس شهید شدن را در فکر و ذهن خود تجربه کرده باشیم !

و بعد هم ایشان با اشاره به قبر یکی از شهدا ، به من گفت  : من هم روزی شهید می شوم و اینجا می خوابم !

این شهید چون لیاقت شهادت را داشت ! خداوند شهادت در راهش را نصیب او کرد !

  و در ادامه نیزخاطرات دوران مدرسه  و با شهید بودن را که  مجدداً در  ذهن خود مرور می کردم و حسرت رفتن او را می خوردم ، به یادآوردم که  ، کتاب ریاضی سال سوم راهنمایی  ایشان  ، قبل از رفتن به جبهه از او گرفته ام !

بلافاصله به اتاق رفتم و کتاب را برداشتم  و با اشک و آه  دست خط او را  در کتاب نگاه می کردم  و صفحات کتاب را یکی یکی ورق می زدم که متوجه شعر عجیبی در  صفحه آخر این کتاب شدم .


                                        با دست خط خود ش این شعر را نوشته بود  :

تا هستم ای رفیق ندانی کیستم !            وقتی روم که دانی کیستم !


 منبع : محسن بازرگان

 

 
  • محسن بازرگان
۱۳
اسفند
۹۳





بسم رب الشهدا و الصدیقین

شهید : رسول رجبی

عضویت : بسیجی

محل تولد : مبارک آباد – 1338

محل شهادت : والفجر 2– 23/4/62

فرازی از وصیت نامه شهید

از خواهرانم می خواهم که به خاطر شهادت من گریه نکنند و برای مظلومیت امام حسین ( ع ) اشک بریزند و زینب وار انقلاب را به همه بشناسانند و از عموم ملت شهید پرور انقلابی هم تقاضا دارم که همیشه یار و یاور و پشتیبان امام باشند و قدر این انقلاب را بدانند و نگذارند که سنگرهای رزمندگان خالی بماند .

  • محسن بازرگان
۱۳
اسفند
۹۳

شهید مصطفی احمدی روشن در 17 شهریور سال 1358 در روستای سنگستان استان همدان متولد شد. وی دوران کودکی خود را در خانواده ای فقیر گذراند. خانواده وی در محله ای واقع در پشت امامزاده یحیی همدان به نام محوطه آقاجانی بیگ و در خانه ی اجاره ای و قدیمی، با امکاناتی اندک زندگی می کردند. پدر وی راننده مینی بوس بود و در دوران جنگ تحمیلی عراق علیه ایران سال های بسیاری را به مبارزه با دشمن بعثی پرداخت.

وی تحصیلات خود را در زادگاه خویش آغاز کرد. دوره تحصیلی راهنمایی را با رتبه عالی از مدرسه خیام همدان فارغ التحصیل شد و به دبیرستان ابن سینا رفت. شهید احمدی روشن هشتاد و پنجمین شهید دبیرستان ابن سینای همدان است.

پس از آن نیز در آزمون سراسری سال 77 شرکت کرد و وارد دانشگاه صنعتی شریف تهران شد و سپس در سال 81 از این دانشگاه فارغ التحصیل شد.

وی دانش آموخته رشته مهندسی پلیمر از دانشگاه صنعتی شریف بود. شهید احمدی روشن با سن پایین حدود 32 سال، دارای مقالات متعدد علمی در رشته پلیمر بود.

 

 وی در سال 1380ش و در دوران تحصیل خود در این دانشگاه در پروژه ساخت غشاهای پلیمری برای جدا سازی گازها که برای اولین بار در کشور انجام می شد، همکاری داشت.[1] او همچنین دارای چندین مقاله ISI به زبان های انگلیسی و فارسی بود و در زمان شهادت دانشجوی دکترای دانشگاه صنعتی شریف و از نخبگان این دانشگاه به شمار می رفت که مسئولیت معاونت بازرگانی سایت هسته ای نطنز را نیز به عهده داشت.

به گفته دوستانش وی شخصی ولایتمدار و از شاگردان آیت الله خوشوقت استاد اخلاق تهران بود. شخصی شوخ و باصفا و در عین حال مدیری جدی و قاطع. سرانجام این مرد الهی در 21 دی 1390 پس از خروج از منزل در ساعت ۸:۳۰ صبح توسط یک موتورسیکلت سوار با چسباندن یک بمب مغناطیسی در خیابان گل نبی تهران، میدان کتابی ترور شد. از شهید احمدی روشن یک فرزند به نام «علی» به یادگار مانده است.

 



[1] . خبرگزاری مهر.


  • محسن بازرگان
۱۳
اسفند
۹۳

نیستید که ببینید چگونه عکستان در برق شیشه ها پیداست و جایتان در جان زندگی سبز است. درختی که با دستان خود کاشته اید و با خون خویش آبیاری نموده اید، تا ابد مقصود دانشمندان این مرز و بوم است. صفحات این ویژه نامه، عطر حضور لحظه های پربار زندگی شهیدان دانشمند هسته ای را دنبال می کند.


  • محسن بازرگان
۱۲
اسفند
۹۳



از سؤالات اساسی در ماجرای آتش زدن خانه حضرت علی(ع) و اهانت به آنبزرگوار این است که: آیا (چنان که شیعیان می‏گویند) به ساحت حضرت فاطمه زهراعلیهاالسلام نیز جسارت کردند؟ و بر آن حضرت صدماتی وارد شد که منجر به شهادت او وفرزندش گردید یا خیر؟

برخی از دانشمندان اهل سنت برای حفظ موقعیت خلفا از بازگو کردن این قطعه ازتاریخ خودداری نموده‏اند؛ از جمله ابن ابی الحدید در شرح خود می‏گوید: «جساراتی راکه مربوط به فاطمه زهرا علیهاالسلام نقل شده، در میان مسلمانان تنها شیعه آن را نقلکرده است.[1]

البته برخی از دانشمندان و مورخان اهل سنت، در این بخش، از بیان واقعیات تاریخی شانهخالی کرده‏اند؛ چنان که سید مرتضی رحمة ‏الله علیه در این زمینه می‏گوید:

«در آغاز کار، محدثان و تاریخ نویسان از نقل جسارت هایی که به ساحت دختر پیامبرگرامی اسلام(ص) وارد شده امتناع نمی‏کردند. این مطلب در میان آنان مشهور بود که مأمور خلیفهبا فشار، درب را بر فاطمه علیهاالسلام زد و او فرزندی را که در رحم داشت سقط نمود وقنفذ به امر عمر، فاطمه زهرا علیهاالسلام را زیر تازیانه گرفت تا او دست از علی بردارد؛ولی بعدها دیدند که نقل این مطالب با مقام و موقعیت خلفاء سازگاری ندارد؛ لذا از نقلآنها خودداری نمودند

  • محسن بازرگان
۱۱
اسفند
۹۳

« پنچ دقیقه قبل از اینکه برم یک نفر اومد کنارم نشست و گفت: آقا یه خاطره برات تعریف کنم؟
گفتم: بفرمائید!
عکسی به من نشون داد، یه پسر نوزده - بیست ساله‌ای بود، گفت: اسمش «عبدالمطلب اکبری» ست، این بنده خدا زمان جنگ مکانیک بود و در ضمن ناشنوا هم بود.
  • محسن بازرگان
۱۱
اسفند
۹۳
 هوالشهید

 

 

ﺑﻌﺪ ﺍﺯ 16 ﺳﺎﻝ ﺟﻨﺎﺯﻩ ﺍﺵ ﺭﺍ ﺁﻭﺭﺩﻧﺪ.

عملیات کرﺑﻼﯼ 4 ﺑﺎ ﺑﺪﻥ ﻣﺠﺮﻭﺡ ﺍﺳﯿﺮ ﺷﺪ. ﺑﺮﺩﻩ بودند ﺑﯿﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻥ ﺑﻐﺪﺍﺩ . ﻫﻤﻮﻧﺠﺎ ﺷﻬﯿﺪ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ، ﺑﺎ ﻟﺐ ﺗﺸﻨﻪ.

ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻫﻤﻪ ﺳﺎﻝ ﻫﻨﻮﺯ ﺳﺎﻟﻢ ﺑﻮﺩ. ﺳﺮ، ﺻﻮﺭﺕ و ﻣﺤﺎﺳﻦ ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﺟﺎ ﺗﺎﺯﻩ ﺗﺮ.

شبهای جبهه ﺑﻠﻨﺪ ﻣﯽ ﺷﺪ ﻻﻣﭗ ﺳﻨﮕﺮ ﺭﻭ ﺷﻞ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ ﻫﻤﻪ ﺟﺎ ﮐﻪ ﺗﺎﺭﯾﮏ ﻣﯽ ﺷﺪ ﺷﺮﻭﻉ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ به خوندن : ‏«ﺣﺴﯿﻨﻢ ﻭﺍ ﺣﺴﯿﻨﺎ. ‏»

  • محسن بازرگان
۱۱
اسفند
۹۳
سردار "باقرزاده":
فرمانده کمیته جستجوی مفقودین ستاد کل نیروهای مسلح از ورود پیکر58 شهید دوران دفاع مقدس که طی روزهای اخیر کاوش شده‌اند در روز دوشنبه ۱۱ اسفندماه ۹۳ از مرز شلمچه خبر داد.
پیکر 58 شهید دفاع مقدس 11 اسفندماه وارد کشور می‌شود
 به نقل از  سپاه نیوز؛ سردار "باقرزاده"  فرمانده کمیته جستجوی مفقودین ستاد کل نیروهای مسلح از مراسم تبادل پیکرهای شهدا خبر داد و گفت: پیکرهای طیبه 58 شهید دوران دفاع مقدس که طی روزهای اخیر در مناطق عملیاتی "فاو"، "ابوفلوس"، "مجنون"، "شرق دجله (جاده خندق)" و "زبیدات" کاوش شده‌اند در روز دوشنبه 11 اسفندماه 93 از مرز شلمچه وارد کشور می‌شوند.
  • محسن بازرگان
۱۱
اسفند
۹۳
تصاویر شهدای هنرمند شهرستان جهرم که در گروهها و رشته های مختلف هنری فعالیت می نمودند به همراه آثار، زندگی نامه و خاطرات ایشان توسط کانون بسیج هنرمندان گردآوری گردیده و در کتابی تحت عنوان طلیعه داران هنر به چاپ رسیده است.
 
  • محسن بازرگان
۱۰
اسفند
۹۳

شهدا هنوز پشت خاکریز منتظر لبیک اند...

 

بیدار شو رفیق من.... شهدا  منتظرن

  • وبلاگ شهید مهدی بازرگان
۱۰
اسفند
۹۳
آن روز صبح، کسى که زیارت عاشورا مى خواند، توسلى پیدا کرد به امام رضا(ع). شروع کرد به ذکر مصائب امام هشتم و کرامات او. مى خواند و همه زار زار گریه مى کردیم. در میان مداحى، از امام رضا طلب کرد که دست ما را خالى برنگرداند، ما که در این دنیا هم خواسته و خواهشمان فقط باز گردان این شهدا به آغوش خانواده هایشان است و...

  • وبلاگ شهید مهدی بازرگان
۱۰
اسفند
۹۳


یک دست لباس خدمت آدم ، در همان برخورد اول ، مجذوب چهرة معصومش می شد .
موجی در چشمان نافذش بود که هر کس را اسیر می کرد . با وجود اندوه دائمش ، خندان و بشاش بود .
همیشه آماده به خدمت و پرتوان بود ؛ هر چند چشمانش حکایت از بی خوابی های طولانی داشت . او یک فرمانده عارف و عامل بود . 
کهنه ترین لباس بسیجی را به تن می کرد و هر  وقت که مورد اعتراض قرار می گرفت ، تا یک دست لباس نو از انبار بردارد، می گفت :
تا وقتی که قابل استفاده است ، می پوشم از من بهتر، بسیج ی ها هستند چند روزی بود که از صبح زود تا ظهر پشت خاکریز می رفت و محور عملیاتی لشگر را تنظیم می کرد و روی منطقه تا جایی که برایش امکان داشت ، کار را بررسی می کرد . هوای گرم جنوب ؛ آن هم در فصل تابستان ، امان هر کسی را می برید .

  • وبلاگ شهید مهدی بازرگان
۱۰
اسفند
۹۳
فرمانده ناشناس

رفتم دستشویی ، دیدم آفتابه ها خالیه

تا  رودخونه ی هور فاصله ی زیادی بود

نزدیک تر هم آب پیدا نمی شد

زورم می یومد این همه راه برم برا پر کردن آفتابه

به اطرافم نگاه کردم ، یه بسیجی رو دیدم

بهش گفتم: دستت درد نکنه ، میری این آفتابه رو آب کنی؟

بدون هیچ حرفی قبول کرد و رفت آب بیاره

وقتی برگشت دیدم آب کثیف آورده

گفتم: برادر جون ! اگه صد متر بالاتر آب می کردی ، تمیزتر بودا

 

دوباره آفتابه رو برداشت و رفت آب تمیز آورد

... بعدها اون بسیجی رو دیدم

 

وقتی شناختمش شرمنده شدم

 

آخه اون بسیجی مهدی زین الدین بود

فرمانده ی لشکرمون...

  

روایتی از زندگی سردار شهید مهدی زین الدین

منبع: کتاب آقا مهدی ، صفحه ۹۹



  • وبلاگ شهید مهدی بازرگان